تبلیغات
امین آذری (شبکه سوم سیما) - دل نوشته ها تون
 
امین آذری (شبکه سوم سیما)
شناخت خود مهمترین اصل میباشد و بس ...
صفحه نخست                 تماس با مدیر                    پست الکترونیک                   RSS                  ATOM
نظرات ()
نوشته شده توسط امین آذری در تاریخ جمعه 8 شهریور 1392


دوستان خوبم میتونید دل نوشته ها تونو اینجا بذارید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 05:09 ق.ظ
Excellent post. I was checking continuously this
weblog and I'm impressed! Extremely helpful information particularly the remaining part :) I handle such information much.
I used to be looking for this particular information for a very long time.
Thanks and best of luck.
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:07 ب.ظ
Link exchange is nothing else however it is simply placing the other person's
webpage link on your page at proper place and other
person will also do similar for you.
یکشنبه 8 مرداد 1396 03:48 ق.ظ
I was extremely pleased to find this website. I wanted to thank you for your
time due to this fantastic read!! I definitely loved every bit of it and i also have you book marked to look at
new things in your blog.
دوشنبه 5 تیر 1396 05:56 ق.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین در آیا واقعا کار کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی درون جملات شما قادر به من مؤمن متاسفانه تنها برای while.

من این کردم مشکل خود را با
فراز در مفروضات و یک خواهد را خوب به پر کسانی که شکاف.

که شما در واقع که می توانید انجام من می بدون شک تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:41 ب.ظ
When someone writes an piece of writing he/she keeps the image of
a user in his/her mind that how a user can know it. Therefore that's why this post is
outstdanding. Thanks!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:25 ب.ظ
It's hard to come by knowledgeable people on this subject, however, you sound
like you know what you're talking about! Thanks
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:36 ق.ظ
What's up i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere, when i read this
post i thought i could also create comment due to this good
paragraph.
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:39 ق.ظ
Hi! This is my first visit to your blog! We are a collection of volunteers and starting a
new project in a community in the same niche.
Your blog provided us useful information to work on. You have done a outstanding job!
چهارشنبه 9 فروردین 1396 11:56 ب.ظ
Hello just wanted to give you a quick heads up.

The words in your content seem to be running off the screen in Ie.
I'm not sure if this is a format issue or something to do with web browser compatibility but I thought
I'd post to let you know. The style and design look great though!
Hope you get the issue fixed soon. Thanks
دوشنبه 11 فروردین 1393 08:59 ب.ظ
سلام فک کنم رواسمم کلیک کنی بدنیس ها
نخیروب شخص خودمه دلنوشته هارواونجامیذارم
خواستی بیانخواستی هم خوددانی
درضمن آقای آذری ازمن بدشون میادوبامن به ظاهر
قهرن به حرحال بگوکه مجبوربودم همین
هرپنجشنبه یه دلنوشته میذارم یاجواب یاانتظارجواب
یاعلی
پنجشنبه 22 اسفند 1392 11:16 ق.ظ

سلام پیشاپیش عیدتون مبارك

خسته نباشیدبه خاطریه خونه تكونی سخت

داداشی مخاطبم علی هست ها...

علی جان سلام

حالت ونمی پرسم چون نیازی نیست...

من همون اسمایی هستم كه همیشه گفته بدون تو هنوزمیمیره

می خوام به خاطرهمون ناگفته هابری كجاش ونمیدونم

ولی بهت دستورمیدم كه بری...

توهیچ جبری برای داشتن من نداری به خاطرتموم آرامشی كه ازدست دادی

وخیلی رونمیكنی معذرت میخوام

این ناگفته هاسرمنه ولی یه روزی یه كاری دست خودشون میدن كه ازمن

انتظارش نمیره...

میخوام توروراهی راهی بكنم كه دنیاوآرامشش وداشته باشی بدون من مرد

بیخیال تموم رویااها

من؟مگه توروبه من نسپردن؟خب .

علی من تونمیتونی بامن بمونی بامن موندن یعنی فروختن خوشبختی

به قیمت ازدس دادن یه دنیای خیییییلی بزرگ ودرعین حال كوچیك

آخه مرددلیل میخوام یه دلیل منطقی برای چراموندی؟

اینباراگه بری ناراحت نمیشم میگم ناگفته هاحق خیلی زیادیه برای رفتنت

به هرحال میخواستم یه سال باشكوه رئبدون من شروع كنی

مرد چرافكرمیكنی زدم زیرهمه ی حرفام؟

تومردوآرامشم شدی توی دنیای كه عشق مفهومی نداشته

من حالاشدم بزرگترین اتفاق جهان

میخوای بمون ولبی یه شرط داره

فقط باورم كن كه هستم همین كه میتونی باشخص من حرف بزنی

حرفای دلت وناگفته هات وكه حال هردومونو گاهی خییلی خراب میكنه

وهمه ی همه ی همه چیزدنیا

میمونی مرد؟

حرف آخرت ومیخوام ها....!

فكركن بدبگومرد

پنجشنبه 17 بهمن 1392 10:51 ق.ظ

این جادنیای غریبی شده است

درجاده هایش چاله های زیادی برای افتادن آدم هاكنده میشود

ازكه باهرچه حرف میزنی پراندازروزگاربی كسی

انگارنمی توانندتصمیم بگیرندورا انتخابشان تمام شده

بایدگرگ باشی كه بخواهی دنبال شغال برای مبارزه بگردی

به بزرگی اسمش نگاه نكن منطقت رمزنابودی اوست

آرامشت ونگاهت دمارش رابه راحتی درمی آورد

برای چه میدوندوقتی نمیدانند كه خداآن هارامی دواند.!؟

گمراه نستندفقط گم شده اندوانگارهنوزخودشان هم نتوانستندگم شده ای

راكه بایدتابه حال پیدایش میكردندراپیداكنند.

عاشق نیستندونمی تواننددیوانی برای عشق نظیم كنند

بسرایند بنویسندونگارش وانشایش كنند.!

راستی باتمام زنگ هایی كه برای خدامیگذتذم زنگ های انشاامابازدلم لك زده

به دوباره خواندن همه چیزدنیاوقصه هایی كه شانه های مردم=مردمن را

خسته كرده وبیتاب...

قوی باش توبامنی ومن بااو

من برای هدفت تلاش میخواهم مردمیدانی؟!



پنجشنبه 3 بهمن 1392 10:08 ق.ظ
راستش رابخواهی میدانم ازطرف من زیادی اذیت شدی

به خاطرخیلی چیزهاازت معذرت میخواهم

اماهنوزسوال های زیادی درذهن می پرورانم كه جوابشان راتومیدانی!

میدانم حرف های زیادی بین من وتوست گفتیم شنیدیم ودیدیم اما...

میخواهم بدانم عشق توازكجاشروع شد؟چه كسی آغازش كرد؟

توكه شادبودی وشایدخوشبخت اماحالاگریه رابرگزیدی برتنهایی های خویش

ومیگویی ممنون عشقی چرا؟منظورم این است عشقمیخواستی چه كارمیان

لبخندهای عمیق وبی غم؟!شایدتنهاتصورمن است خودت بگو.

این عشق برای من فقط دوست داشتن نبودمن چیزهای بزرگی ازاین سه حرف

پیداكرده ام وقطعاراضیم وازدستش نمی توانم بدهم!



هه ممكن نیست كه ممكن باشداماانگارهست.

قصه است وطولانی وغیرباورهمه نقش دارندچه مردوچه نامرد..!

امانمیدانم عقل دلم رابه شك وامیدارد

بعضی ازقوانینی كه برایم وضع كرده راتقزیبارعایت میكنم

اماراست گفتی عشق قانون ندارد..!

این روزهابیشترازروزهای قبل نفس میخواهم اماصدایی نیست كه نفسی گرم

ازآن خارج شود.

دلم برایت به اندازه ی ذره ای دراقیانوس های جهان احساس دلتنگی رادارد.





پنجشنبه 3 بهمن 1392 09:58 ق.ظ

گفتی دل گرم باش

باشدمن انقدردلگرم قصه هایی كه می خوانندومی نویسندشده ام كه دلم آتش میگیرد

دلگرم باشم ودرسوزدل برای دیگران بخندم بی وجودتو،اوو...

تشنه ی خنكای یك نسیم آرامم

تشنه ی یك آرامش ،آرامشی ماندگارسردبدون سوزگرم زمستانی

تشنه ی یك سكوت طولانی بی احساس...!

كلادلگرم باشم به عشق نه؟!

دلم گرم است وهنوزعشقم سوزان

دلم گرم است وهنوزاشك هاوخستگی هایم درطول عمرم جاریست

من دلگرم آرزوهایی هستم كه شایدآرزوست

باحسرت نامش زندگی میكنم

خرابش نكن هرجورممكن

ومن هنوز....

وتو...

دلگرم باش
پنجشنبه 7 آذر 1392 10:58 ق.ظ
داداش سلاااااامممممم خوبییییییید؟

آقای آذری من نگاه كردم نیستم هنوزهست ولی

نسیم نیس تولینكا

آخه این چه كاریه؟؟؟؟؟

نسیم ولینك كنیدبدنیستم وپاك كنیدلطفا

شماخیییییییییلی خوشحالیدكه وبتون وپس

گرفتیدنه؟

واسه ی همه سوالااون لبخندومیزارید...!

مدیراسمت وبگوانگارداریم باهواحرف میزنیم.

آخه چرا؟
امین آذری پیام هایی که اظهار لطف میکنن جواب میدیم و بعضی نوشته ها احتیاج به جواب نداره ولی حتما میخونیمشون
دوشنبه 4 آذر 1392 12:13 ق.ظ
سلااااااااااااااااام
راس میگه بخدا این بنده خدا!
اسما جونم اگه تو دلنوشته های خوشکلت نباشین خانه ارواح میشه اینجا بقران!!
البته یکی دوتا دلنوشه دیگه هم هست ولی اونی ک واقعا دلنوشته باشه و خوشکلو اشک دربیار باشه فقط ماله توئهههههههههههههه بدون شک!بی برو برگرد!!
پنجشنبه 30 آبان 1392 11:21 ق.ظ
خیلی وقت است كه شب هابرای دیدن ،

برای خیره شدن ونگاه كردن به آسمان زیبای شایدزیبای دنیایت

چشم بازنكردم وپرده ی پنجره ی اتاقم راكنارنزدموآن راخوب ننگرستم.!

یادش بخیرآن نصف شب هایی كه اشك ریختم وبه بلندای ستون جهانت خیره شدم

وچشمانم درپی ستاره های قطبی آرزوهایم بود

گاهی آسان چشمك میزدندوگاهی نه...!

حالاكه تمام غم هادرمن جاریست

غم خودم ،دیگران

اصلامگرمهم است؟؟؟؟شایدبرای بعضی بضی هابله امابازنه...

هاااای چقدرزوددیرشد...

به من میگوینددلتنگ تونباشم انگاربه آب می گویندخیس نباش...

همیشه میگویم هركاری برای اینكه جزءخاصیت عشق شودانجام دادیم

(اشك ناله التماس بی قراری دلتنگی و...)

دیگرچیزی ازقلم عاشقی نینداختیم

میگویندچیززیاددل آدمی رامیزند امنگارزیادی عاشق بودیم...

نمیدانم هركسی وكسانی كه خواستندنباشیم

باشدمی بخشم ولی هیچ وقت فراموش نمیكنم...

نشسته ایم باهم نقطه بازی میكنیم خودم ودلم رامی گویم زبان نفهم نمی فهمند

قوائدبازی راهمه ی نفطه هارابانام توپرمیكند...

همیشه همینگونه بوده شایدردوزی كم رنگ شدامابود..

شایداگرنمی رفتی ونمی رفتم هیچ وقت نمیدانستیم دوستت دارم یعنی چه؟!

اینكه بدون تومردنبودن یعنی چه؟

جالب است هنوزمثل گذشته

اشك هایت بغض های سرریزهرروزمرابه همراه دارد.

میدانی؟؟؟؟

كجاااایی؟

چراازدل تنگ اینگونه ناله سرمیدهی كه صدای دلت هنوزدرگوشتم وقلبم

میپیچدمرد؟

هه!اول هابرای بودنتوداشتنت باقسمت میجنگیدم

وخداشایدشایدبرایم خط ونشان جهنمش راكشید

اماحالاجهنم بدترازنبودت راسراغ ندارم می فهمی؟؟؟؟

سرت رابالابگیربه آسمان وبه تاریك وسیاهی امروزش خیره شو

چه مزه ایست؟؟؟

حداقل توسلامم راپاسخگوی دربگشای

كه هوابس ناجوانمردانه سرداست.

سلام حالت خوب است زیبا؟؟؟؟....!




امین آذری
پنجشنبه 30 آبان 1392 11:04 ق.ظ

پس شمامگه آقای آذری نیستید؟

پس حرف های من وكی به آقای ضیامی گفت؟

جل الخالق

یه مدت منظورتون ازكی بود؟

حرف هام همش پر؟؟؟؟

آخه چرا؟
امین آذری
سه شنبه 21 آبان 1392 07:13 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااام به گزارشگر محبوب ویتامین3
اینم دلنوشته ی من:
هوای امروز حالش خوب نیست...
گاه افتاب است...
گاه ابری...
مثل دل من که ابروافتاب باهم است...
تمام روزفکرمیکنم...
تمام شب فکر میکنم...
تمام دلم غصه...
تمام من"تو"...
هوای امروز حالش خوب نیست....
مثل هوای همیشگی دل من...
یاحسین...
امین آذرییا حسین
شنبه 18 آبان 1392 11:31 ق.ظ
سلام آقای آذری خداقوت...! بهترین امین آذری دنیـــــــــا:)))))))))
امین آذریSEPAS AZ SHOMA DOOOST AZIZ
TELEFON ZADAN BE SHABAKE VA NAZARETOONO GOFTAN NESHOOONEYE HAVADARIEE VAGHEEEE MAHSOOB MISHE
شنبه 18 آبان 1392 11:22 ق.ظ
آدم هاذره ذره محومی شوند آرم بی صدا..وتدریجی
همان آدم هایی که هرازگاهی پیغام کوچکی برایت می فرستند
بی هیچ انتظارجوابی
فقط برای آنکه بگویند هنوزهستی وهنوزبرای
آنهامهم ترینی

همان آدم هایی که روزتولدتویادشان نمی رود
همان هایی که فراموش می کنندکه توهرروزخداآنهارافراموش کرده ای
همان هایی که برایت بهترین آرزوهارادارند
و می دانند درآرزوهای بزرگ توکوچک ترین جایی ندارند..

همان آدم هایی که همین گوشه کنارها هستند
برای وقتی که دل توپردرد می شودوچشمان توپراشک که ناگهان ازهیچ کجای جهان پیدای شان می شود
درآغوشت می گیرندومی گذارند غم دنیاراروی شانه های شان خالی کنی
همان هایی که لحظه ای پس ازآرامشت درهیچ کجای دنیای توگم می شوندوتوهرگزنمی بینی سینه ای پرازغم دنیاراباخودکجامی برند..

همان آدم هایی که آنقدردرندیدن شان غرق شده ای که نابودشدن لحظه هایشان راولحظه لحظه نابودشدن شان رادرکنارخودت نمی بینی..

همان هایی که درخاموشی غم انگیزخودازصمیم قلب به جای چشمان تو می گریند
روزی که بفهمی
چقدربرای همه چیزدیرشده است...
پنجشنبه 16 آبان 1392 10:34 ق.ظ

پرسیدم ازهلالكه قدت چراخم است؟ گفتاخمیدن قدم ازبارماتم است

گفتم به چرخ بهرچه پوشیده ای كبود آهی كشیدوگت كه ماه محرم است

این صوت ناله است ویاصوررستخیز این شورمحشراست ویاجوش ماتم است

ماه عزاوماتم شهی است كزغمش غم هاتمام دردل ودل جمله درغم است

این ماه ماتم شهی است كه شرح مصیبتش نی درتوان كلك ونه درقوه ی فم است

بنگركه ازكشیئن بارعزای او پشت فلك به سانكمان راستی خم است

دل هارای اوست كه اندرتپیدن است دریازشوراوست كه اندرتلاطم است

چرخ سخاواخترگردون نیرین مهرسپهرحیدروخیراانساحسین



امین آذری
سه شنبه 14 آبان 1392 10:31 ق.ظ
ایول اسما جان
دل نوشته هات محشرن
با خودم فکر میکردم اگه تو نباشی قسمت دل نوشته خانه ارواح میشه :)
امین آذری
پنجشنبه 9 آبان 1392 11:49 ق.ظ
بادخوشبخت تریتن پدیده ی جهان است.

دست میگیرد

عشق راازاین دل به آن دل میبرد

موپریشان میكند

برای هركسی نامی مینهد

بالاوپایینت میكند

آرام وطوفانی ات میكند

اشك هایت راپراكنده میسازد

گل میشكند

زندگی ونفست رامیگیرد

نامه ردوبدل میكند

گونه لمس میكند

هلاكت میكند

بهشت راجلوی چشمانت نمایان میكند

ومثل همیشه ....

وخوشابه حال بادكه همچون بادمیرودومی آید

پنجشنبه 9 آبان 1392 11:45 ق.ظ

نمیدانم شایدتنهامن هستم كه دلم باگریه های طولانی تونرم شددوباره...

شایدتنهامن هستم كه دلم برگشته

شایدتنهامن مثل گذشته ای كه بودی وبودم آدمی شدم دلی

دل میدهم برایت...

باروزگارجنگیدن زیادهم فایده ای نداشت.

شكستن ورفتن های زودساختن وآمدن های دیر،همراه این همه تقدیر...

راستش وقتی خواستی بروم ورفتم ودنیابرایم همهان دنیاباهمان معنی همیشگی اش باقی ماند

وخواستی كه ازدستت ناامیدبشوم،شدم.اماهیچ وقت نتوانستم ازتوبگذرم..

واین خاصیت عشق است نمی تونی بگذری..آه

درمقابل نامردمی هاریا،عشق،روزگاروبدی هایی كه برمامیرسانندحرفی بایدزد

امامن مثل همیشه سكوت میكنم.

سكوت برپایه ی میلیلردهاحرفی كه گفتنش یاچیزی راعوض نمی كندویاشایدبه

كام دیگران خوش نیایداصلا.

مثل همیشه نگاه میكنم

نگاه های بی صدایی كه بابغض حرف میزنند

نگاه های آرام اماطوفانی كهپرازمعناوحقیقتی پنهام هستند.

حالاكه كسی مرابیدانمیكندپس خواب بهترین خوشبختی است انگار.

توساكت نیستی ..

بلكه روزكگاربی عشق نای سخن گفتنت راگرفته وآرامت كرده...

خوبی عشق الان به این است كه وقتی ازشدت دلتنگی واشك شب ها

بیهوش میشوم دستم رامگیری.

نه مثل قبل گرم كماكان گرم امامثل همیشه زیبا



پنجشنبه 25 مهر 1392 11:26 ق.ظ

سلامی آشكارازطرف دختری پنهان برشماباد

ای اهل قبوربرحخیزیدكه اینجادختری ازدل تنگ ازنشانه ها،ازعشق

ازفریادهایش،ازسرنیازهای طاقت فرسایش شمارامیخواند...

چرامراسخن نمی گویید؟؟؟

من هم مثل شماهام مرده ام امافرقمان تنهادنیاهایمان است

اینجااین دنیاست وآن جاآن دنیا

اینجا به اوندازه ی وسعت قلب من كوچك است وآن جابه اندازه ی ذره ذره

اشك های من بزرگ.

این قبرستان واین سنگ هاچه كارهاكه باآدم نمی كنند.

مردی دست زنش رامی فشاردتا زیادآزرده نشود.

باهم بلندمی شوندوبه راه می افتند.

زن می خواهدبرگرددامادیگردستان محكم مردنمی گذارد.

تنهاچیزی كه مرددرزبانش زمزمه كردگفت بیابرویم.آه

وحالاگریه ی یك مردباصدای بلند

مردمثل همیشه سعی می كردخودش رارروی سنگ قبرمادرش آرام نگه دارد

من فقط داشتم نگاهش می كردم یك دفعه خودرارهاكردازتمام مشكلات وغم هایش

های چقدرسخت است وچقدرراه من وشماهادوراست.

آن موقع دوست داشتم جلوتربروم وهمشان رادلداری دهم تاآرام شوند امانشد

بغضی گلویم راسوزاند

تنهاچیزی كه باخدایم دردل نجواكردم این بودكه:

خدایاتمام آدم هایی كه ازاین دنیارفته اندرارحمت كن وبرای كسانی كه

غم دوری ان هارابه دوش میكشند صبركبیرعنایت فرما

روحشان شادویادشان گرامی...

اللهم صلی علی محمدوآل محمد
امین آذریروزی که به مردی برخوردی
که یاخته های تنت را به شعر بدل کند
و با پیچش موهایت شعر بسازد
روزی که به مردی برخوردی
که قادرت کند - مثل من -
با شعر حمام کنی
سرمه بکشی
و موهایت را شانه کنی
آن روز می گویم: تردید نکن
با او برو
مهم نیست مال من باشی یا او
مهم این است مال شعر باشی
نزار قبانی
پنجشنبه 25 مهر 1392 10:17 ق.ظ

به خارگفتم برای چه اینجاهستی وزندگی میكنی؟

گفت چون دنیاخاصیتش خاریست.

گفتم ولی گل هست ومی توندمقداری زیبایش بكند.

گفت خارنباشدگل دراین جهان فایده ومعنایی نخواهد داشت

پس همیشه درنقش گل باشیدتابیشتردرمیان خارهای جهان

نزدخدادیده شوید...

گل بودن خاصیت عشق است

ولی گاهی باهمان عمركم درنزدمعشوق...

امین آذریسلام به شما و سودا میخواستم تو وب تو طراحیش و نویسندگیش با من همراهی کنین
هم اندیشی بین ما ایراتیها کمه متاسفانه ...
باید طلسمو شکوند
یکشنبه 21 مهر 1392 06:21 ب.ظ
سلام
خدا قوت
راستش خیلی وقت پش به وبم سر زدید ونظراتتون گفتین
ممنون از حضورتون ..
راستش به نت دسترسی نداشتم ، وگرنه زودتر از این ها می اومدم
لبتون خندون
دلتون شادشاد
امین آذریسلام سپاس نظر سنی شرکت کنید تا ما هم بهترین باشیم
پنجشنبه 18 مهر 1392 10:53 ق.ظ

اگردرمعرفت یكتانبودی دلم بیهوده دلتنگت نمیشد...
امین آذری
پنجشنبه 11 مهر 1392 10:12 ق.ظ
سلام آقای امین آذری خوبید؟

چه خبرازگزارش هاتون ؟

اون نوشته ی بالایی خودم بودم اسم یه هوموقع

تاییدپاك شدمعذرت.

چی كارمیكنید؟خوش میگذره؟

اصلانمیگیداین دختره ی سریش كجاست؟

اه باباكامپیوترم وبابام لازم داشت برد

به خاطرشمامیام كتابخونه ههه

همین موفق باشید

امین آذریsepas
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


امین آذری متولد سال 1357 در تربت حیدریه است
و فارغ التحصیل چهره پردازی تئاتر است.
در کارنامه او :
بازی در نمایشهای
"شمس پرنده" (پری صابری) تهران، تالار وحدت، فرانسه؛1379 – 1378‏
‏"آنتیگونه" (پری صابری) تهران، تالار وحدت؛1380 – 1379‏
‏"رند خلوت‌نشین" (پری صابری) تهران، تالار وحدت؛1381 – 1380‏
‏"یوسف و زلیخا" (پری صابری) تهران، تالار وحدت؛1382 – 1381 ‏
‏"سوگ سیاوش" (پری صابری) تهران، تالار وحدت، فرانسه؛1383 – 1382‏
‏"افشین و بودلف هر دو مرده‌اند" (قطب‌الدین صادقی) تهران،‌ تئاترشهر، تالار اصلی؛1384 – 1383‏
‏"هفت‌خان رستم" (پری صابری) تهران، تالار وحدت؛1387‏
و گزارشگری برنامه های نیمروز و ویتامین 3 و برآستان جانان 92 (شبکه سوم سیما) را بر عهده داشته است و در ضمن طراح و اجرای گریم در 20 جشنواره تئاتر فجر را هم بر عهده داشته است...
از جوایز دریافتی او میتوان به دریافت تقدیر از سفیر ایران در کشور فرانسه؛1383‏ اشاره کرد.

مدیر وبلاگ : مدیر وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
متفاوت ترین پایگاه پارسی زبانان