تبلیغات
امین آذری (شبکه سوم سیما) - دل نوشته ها...
 
امین آذری (شبکه سوم سیما)
شناخت خود مهمترین اصل میباشد و بس ...
صفحه نخست                 تماس با مدیر                    پست الکترونیک                   RSS                  ATOM
نظرات ()
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در تاریخ دوشنبه 7 مرداد 1392
دوستان خوبم میتونید دل نوشته ها تونو اینجا بذارید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 26 مهر 1392 05:18 ب.ظ
دمت گرم بابا عجب باحالی تو دوست دارم
رسول.
امین آذری
سه شنبه 19 شهریور 1392 06:17 ب.ظ
سلام
چرا به سولام جواب ندادین
امین آذریسلام هوادارا سلاااااااااااااااااااااامممممممممم گروه گزارشگران ویتامین 3 و بازیگران سریال خنده بازار 26 شهریور میهمان مردم رفسنجان هستند( شبی شاااااااااااااااااد شااااااااااااااااااد شاااااااااااااااااد)
سه شنبه 19 شهریور 1392 04:11 ب.ظ
سلام این دلنوشته نیست ماله خودمم نیست ولی حرف دله خودمم هست راستی چه عجب یه هنر پیشه به کامنتا جواب میدهآخه هر وبی که میری مث آقای ضیا.عبدالله روا یا هرکس دیگهای جواب کامنتتو نمیدن خدایی این برا خود آقای آذریه؟؟؟؟به وب منم سری بزنید لطفا راستی من آرزمه یه روز آقای ضیارو از نزدیک ببینم شماکه دیدیشون سلام مارم برسونید خواهشاااااااااااااااااا
منتظر کامنتتونماااااااااااااااوب خودم ممنون



آوای نبودنت...
هر روز آوای نبودنت در سرم تکرار می شود

مثل پژواکی که فقط دور و نزدیک میشود

اما پایان نمی پذیرد...


هر روز آوای نبودنت بر سرم خراب می شود

مثل تکه سنگ های لغزندهِ کوهِ کنار جاده

که هر لحظه ریزش می کنند...


هر روز امواج نبودنت

به ساحل خسته تنم کوبیده می شوند

و من فرسوده تر از قبل می شوم...


روزی می آید که دیگر

نه صدایی است،نه سنگی و نه موجی!


روزی که من از این همه تکرار بیهوده

جان سالم به در نبرده ام...
یکشنبه 27 مرداد 1392 01:09 ب.ظ
داستان دوعاشق که معنی واقعی عشق رافهمیدند.

آن هم بی اراده وبی اختیار.

امروزسخت ترین بدترین روزازروزهای

عاشقی ام بود.

خیلی سخت است که ازاین به بعدبه خودم بگویم

تومردروزگارهستی.

نامه ات راخواندم وبه

اندازه ی هرنقطه ی نوشته ات

برایم هزارسال گذشت.

امروزانقدراشک ریخم ازصبح تاشب که الان فکرمیکنم

که روحم فقط باقی مانده برای نوشتن.

میدانم ومیدانیم برگشتنی نخواهدبود

اما....

اماشایدآمدنی باشدروزی حداقل به خاطرتو.

من حالم اصلاخوب نیست

وقتی نامه ات رانوشتی باخودنگفتی تاثیرنوشته

بیشترازگفتن است؟

نترسیدی برای همیشه بی من نفس بکشی

ومراراهی آن دنیاکنی؟

شمشیرتوبه اندازه ی نوشته هایت برایم قدرت داشت

وه! چه ضربه ی سنگین وسخت ودردناکی بود.

این ضربه به اندازه ی تمام ضربه های نامردمی

به من ارزید.

من حال وحوصله ی هیچکس را ندارم

شایداگرکمی چشمانم راببندم وبخوابم حالم خوب شود

ازجنس همان خراب های خوب.

خوابی که دیگرهیچ بیداری بی تونداشته باشد

وهیچکس نتوانددستانم رابگیردوموهایم رادوست

داشته باشدو...

که درآخرهمه ی بدی هاراگردن من بندازدو....

هیچکس نتواست مثل تودستم رابگیردو

ازمیان آدمان نامردبیرونم بکشد

میبینی من هنوزازخوبی های توسخن می گویم.

وتوهمیشه کسی رابرای خودپیدامیکنی برای

توصیف.انگار!

نمردیم وسختی عشق راتجربه کردیم

تجربه ای آخرش مرابه فناکشانداماخوب بود

تجربه ای فهمیدم دل به دل راه داردیعنی چه.

های.

گفتی که قسم خورده ای کاری نکنی که

خاطرم آزرده شود.درست است نه؟!

یک چیزازقلم انداختی

اینکه بایدمیگفتی ازاین به بعدچون رهایت کردم

به نیستی پس دیگراشکی برایت نخواهم ریخت

تانه خودم ناراحت باشم ونه تورا....

من همچون مرده ای هستم که نیازبه یک روح دارم

برای زنده شدن برای آرامش مطلق.

امروزنیازبه توراازهرزمان بیشتراحساس کردم

اماچون رفتی وخداحافظی کردی.....

خیالت ازمن راحت باشد.


همیشه منتظرودلتنگت خواهم بود

به اندازه ی این نوشته ی گریان

وبه اندازه ی حرف هایی که گفتنشان.......

ورازبودوبس...

نوشته شده در 92/5/26










شنبه 26 مرداد 1392 03:26 ب.ظ
من مهسا مدیر وب سید علی ضیا خوش خنده ترین مجری دنیا هستم..خوشال میشم ب منم سربزنین...منتظرتونم...ممنونم
امین آذری سلام به شما
وبتو ن زیباست دیدم و میبینم
نظر سنجی گزارشگران را در صورت تمایل در وب خود درج نمایید
شنبه 26 مرداد 1392 12:01 ب.ظ

طرحی میکشم پنهان ومردم دفترانگارند

عجب گرآتش این رزق دردفترنمی گیرد

سروچشمی چنین دلکش توگویی چشم ازوبرگیر

بروکاین وعظ بی معنی مرادرسرنمی گیرد

میان گریه میخندم که چون شمع اندراین مجلس

زبان آتشینم هست لیکن درنمیگیرد

چه خوش صیددلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی رازین خوش ترنمیگیرد

بدین شعرترشیرین زشاهنشه عجب دارم

که سرتاپای حافظ راچرادرزرنمیگیرد
پنجشنبه 24 مرداد 1392 10:54 ق.ظ

آخی یعنی....

خب میتونیددوباره وبااراده ی محکم شروع کنید

می تونم ازتون قول بگیرم که خداروتنهاش نذارید؟

درست اون بی نیازولی خب خداست وبنده هاش و

دوست داره وخوشش میادکه ماباهاش صحبت کنیم

درست یه چیزهایی رونداده توزندگی

ولی چرااون چیزهایی روکه داده رونبینیم؟هان؟

میتونیدوظایفتون وخوب انجام بدید؟

قول مردونه می خوام ها

بخداخدابرای شماومن کافیه حتی اگه دیگران

دوست نداشته باشن.

قووووووول؟؟؟؟؟؟؟


امین آذری خدا عشقه و آرامش این جها ن آن جهان است و بس ...
چهارشنبه 23 مرداد 1392 10:09 ب.ظ
هنوز اسم کبیرت ورد زبانم وبزگ ترین

آرامش من است.

الله اکبر

هنوزتوتنهاترین خدای منی

اشهد ان لااله الاالله

هنوزمحمدبرای من راهنماوپیشواست

بااینکه من راهش راخوب بلدنیستم.

اشهدان محمدا رسول الله

هنوزهم برای خواندن نمازوسجده ی عاشقانه

برای توباجان ودل پاپیش می گذارم

حی علی الصلاه

هنوزهم برای زیبایی ورستگاری خودم وخودش

تلاش می کنم اما.....

حی علی الفلاح

هنوزهم دوست دارم کسی مرابه راه راستت

بخواند ومن دیگری را ولی من ....

حی علی خیرالعمل

هنوزاگرچه کوچک وبدم برای تواماچون توهمیشه

خوبی حاضر میشوم باقلبم روبه رویت بایستم

وباتوسخن گویم.

قدقامت الصلاه

هنوزتوخدای بزرگ منی وجزتوازکسی باکی ندارم

الله اکبر

هنوزتومثل همیشه تنهایی ویکتاتربن خدای منی

لااله الاالله



من نام اعظم تورادربهترین صدف های زندگی

خویش قرارمی دهم.

دردریای بی کرانی که عظمت

نگاه توبرایم کافیست.

که هنوزکه هنوزاست درتنگنای غروب هستی

خویش بودنت رانیازمیبینم ونبودت

نابودی محض من است.

من شایسته ی نگاه زیبای توام

پس مراازمیان آلاله های دشت های پست و

وسیع دنیابه عنوان بنده ی مخلص خود

برگزین ومرابه هدفم نزدیک کن

وزندگی راعلاوه بربندگی

بایک عنوانی که مهرومحبت تودردرونم

همیشه متراوش باشد

شادوزیباکن حتی اگراونباشد...
امین آذری زیبا بود دلم برای خدام تنگ شده
سه شنبه 22 مرداد 1392 08:36 ب.ظ

دیدی؟! زمین خوردم

بدجورهم زمین خوردم.

زانوهام دردگرفت

یه جورایی بهم برخورد

اشک ازچشام جاری شد

همیشه کسی هست که من واززمین بلندکنه

امامن بدون توانگارهمیشه زمین می خورم

بااینکه ازت سرترم!

آره عشق توویرونم کرده.

من وقتی میفتم به هیچ کس نگاه نمی کنم

جزخودم

حتی به آسمونم نگاه نکردم.

اتفاقات خوش بدون تو.!

ههههههه......ه!

وبدون من ........

کناردریاخوش می گذرد؟

این عشقه که آدم وزمین میزنه مگه نه؟

این عشقه که باعث میشه آدمادرمقابل هم

به زانودربیان مگه نه؟

عشق همش قشنگه امااینکه بخندی

وعاشق نباشی

ودلت رفته باشه همه چیزبرات زهرمیشه.

اونوقت زیبایی های وجودی واطرفت وگم میکنی

حتی بهترین اتفاق که غیرازعشق باشرو بهت

بدن باخودت ودنیات لج میکنیوناراحت میشی.

دنیاآره جذاب وخیلی باحاله امانمی دونم

چرامن هیچ وقت دوستش نداشتم ؟!

من آدمی هستم درونی زیادخودم وجلوی دیگران

نمی شکنم که وناراحت باشم وگریه کنم

اماوقتی تنهام آدمی میشم مثل سنگی که

هزارتیکه میشه ومیشکنه.

من خب درست خوشبختم اما......

همیشه به قسمت اعتقادداشتم

وخداتوی زندگیم هست حتی اگه من نباشم

اماتوخیلی زودرفتی.

انتظارهمه چیزوداشتم غیرازاین

چراش و.......نمیدونم توبگو.!

میبینی هنوزبه پای توزمین می خورم

پس کی می خوای توبلندم کنی؟هان؟!!

اگه هنوزخودت ومردمیدونی برگردخب چرامیذاری

به حساب خاصیت عشق؟!

ماباهم شروع کردیم وباهمم رفتیم.

امامن می خوام برگردم!

چه جوریش ونمی دونم توبگو.

توچی کارمیکنی؟

اصلاتکلیفت وبادنیا وخودت مشخص کردی؟

بیاونذارمن دوباره زمین بخورم وتنهابمونم.

بیاتادوباره توی نبودن هام برات

بمیرم ودورت بگردم

برمیگردی؟بیاتامنم بیام مثل قدیم ها.محکم....

خوب شو تاخوب شم.

من همون دخترم باهمون موی بلندوچشمای

کشیده وقدی بلندوابروهای کمانی.

میدونم دلت چه جوریه!

منم مثل توولی نمیدونم چراین جوریه؟!

باشه فکرکن بعدتصمیم بگیر.

فقط باش که معنی عشق ومحبت وبه عالم

بفهمونیم.

فقط برگردوبذاردوباره چشامون به هم خیره بمونن

وبرق بزنن.

های یادش بخیر....!

فقط بیاوبذارلبخندهامون دوباره معنی داشته

باشه توی اشکامون.

فقط بیاتابیام مهربان


امین آذری افرین
دوشنبه 21 مرداد 1392 09:45 ب.ظ

وای آقای آذری نمیدونید

وقتی جوابم ومیدید چقدرذوق می کنم بخدا

فکرکردم به خاطراون نظرخصوصیم راجع به

شماره باهام دوباره قهرکردیدهه

ممنون بابت محبتتون
دوشنبه 21 مرداد 1392 11:15 ق.ظ
زیبای من تکلیف من مشخص است

من خیلی وقت است نتوانستم آدم هایی که

نمی توانندبه من اطمینان کنند ومرادوست

داشته باشند

تحمل کنم وباآن هازندگی رادرکنارتوسپری کنم

من هم به نوبه ی خودبرای دنیاکم نذاشتم.

من هروقت که بخواهی هنوزپیشت هستم

وهروقت که نخواهی نخواهم بود...

من شایدازاین عشق فقط یک وظیفه دارم

که توراکوه کنم وبس...

گوشی رابردارقول میدهم نه صدای نفس هایم

رابشنوی ونه ازخودم برایت چیزی می گویم

فقط گوش کن به مقامت به والابودنت

به خودت. گوش کن.

بدی ،بدقولی، خیانت ،بی وفایی ،زشت بودن

راهمه بلدند امامن یادنگرفتم

توهم یادنگیر

دیگرتوچرا؟!

نه این چیزعادی است که به من هم که ازت

سرترم اعتمادنکنی

به توحق می دهم برای باراول!

معروف بودن و.....این حق رابه تومی دهند

آه چه بادملایم وآرامی می وزد

ای کاش همه ی زندگی دردست بادبود

زیبا،سفید،عشق،قدرت،عطوفت،ملایمت

و...... های.

عزیزجانم فقط من تنهایی نمی توانم حمایتت کنم

وتمام اعتماد های دنیارادرتوجمع کنم.

پس توچه می کنی؟

برای متفاوت بودن وزنده بودن

فقط کافیست عاشق هم باشیم

باتمام ناملایمت ها وسختی های زندگی.

برایت ازنبودن هایت

ازاشک هایی که ندیدی امااحساسشان کردی

خنده هایی که ازته دل نکردی

ونشانه هایی که دیدی اماماندی درناباوری

احساس هایی که داشتی وهمه وهمه را

برایت یادآورمیشوم.

رفتی رفتم نماندم نماندی زیبا.

برای نگاه به کمی حرف که ازنظردیگران

چیزبیهوده وپوچی است به تووکمک واعتمادت

نیازدارم.

به تونمی گویم برگرد چون کسی می خواهد

مرابرگرداند.

نمی گویم برگردچون میدانم براساس اراده ی

من وتونبود.

حالاخودت میدانی ویک زندگی جدیدت که

شایدلبخند برایت نقاشی شده نباشد.
امین آذریدلنوشته به این میگن
چهارشنبه 16 مرداد 1392 12:07 ق.ظ
به به تراوش استعداد همینجوری سبد سبد!!
خوشبحالتون ما ک از این استعداد ها نداریم!
دوشنبه 14 مرداد 1392 01:20 ب.ظ

بامن قدم نمی زنی زیر

سقفی که روی سرم آواره می شود؟

هرکه بودنه خواست من باشم ونه تو.....

هستی؟؟؟؟؟؟
امین آذریامروز حتی حوصله نیست که دلی بشکند
شنبه 12 مرداد 1392 06:46 ب.ظ

لحظه ی دیدار

لحظه ی دیدارآنقدرنزدیک است

که هنوزبه پایت هستم ونیستی!بگوخب...
دوشنبه 7 مرداد 1392 09:20 ب.ظ
مل من نیس مال سید علی ضیاست...
خدایا چقدر غم چقدر غصه و انتظار...یعنی فروبردن این همه بغض روزه را باطل نمیکند؟/
امین آذریوبتون عالیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


امین آذری متولد سال 1357 در تربت حیدریه است
و فارغ التحصیل چهره پردازی تئاتر است.
در کارنامه او :
بازی در نمایشهای
"شمس پرنده" (پری صابری) تهران، تالار وحدت، فرانسه؛1379 – 1378‏
‏"آنتیگونه" (پری صابری) تهران، تالار وحدت؛1380 – 1379‏
‏"رند خلوت‌نشین" (پری صابری) تهران، تالار وحدت؛1381 – 1380‏
‏"یوسف و زلیخا" (پری صابری) تهران، تالار وحدت؛1382 – 1381 ‏
‏"سوگ سیاوش" (پری صابری) تهران، تالار وحدت، فرانسه؛1383 – 1382‏
‏"افشین و بودلف هر دو مرده‌اند" (قطب‌الدین صادقی) تهران،‌ تئاترشهر، تالار اصلی؛1384 – 1383‏
‏"هفت‌خان رستم" (پری صابری) تهران، تالار وحدت؛1387‏
و گزارشگری برنامه های نیمروز و ویتامین 3 و برآستان جانان 92 (شبکه سوم سیما) را بر عهده داشته است و در ضمن طراح و اجرای گریم در 20 جشنواره تئاتر فجر را هم بر عهده داشته است...
از جوایز دریافتی او میتوان به دریافت تقدیر از سفیر ایران در کشور فرانسه؛1383‏ اشاره کرد.

مدیر وبلاگ : مدیر وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
متفاوت ترین پایگاه پارسی زبانان